مجتبى ملكى اصفهانى
365
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
كرده باشد . چنين دلالتى را « ظهور » گويند . يعنى لفظ در اين معنى كه زودتر به ذهن مىرسد ظهور دارد . شكّى نيست كه نصّ ، هم براى گوينده و هم براى شنونده حجّت است . ولى چون ظواهر تنها مفيد ظنّ هستند ، بايد ديد آيا دليل محكمى بر اعتبار چنين ظنّى داريم تا در نتيجه بتوانيم به ظواهر قرآن و روايات استناد كنيم يا خير ؟ به عبارت ديگر : اختلاف در حجيّت ظاهر است . آيا بعد از ثبوت ظهور ، اين ظهور حجّت است يا خير ؟ اصوليين هرچند در دليل حجيّت ظواهر و مقدار آن اختلاف دارند ولى در اصل حجيّت ظواهر اتفاق دارند . در مقابل ، اخباريين معتقدند كه ظواهر قرآن حجّت نيست مگر وقتى كه اهل بيت عليهم السّلام آن را تفسير و معنى كرده باشند ؛ ايشان معتقدند كه خود شارع مقدّس ما را از عمل بر اساس ظواهر قرآن نهى كرده است . - دليل حجيّت ظواهر : بيشتر اصوليين دليل حجيّت ظواهر را بنا و روش عملى عقلا مىدانند ، كه به حكم عقل ، مخالفت با ظاهر را ، به صرف احتمال خلاف ظاهر ، روا نمىدانند . « 1 » مرحوم مظفر قدّس سرّه مىگويد : دليل حجيّت ظاهر ، منحصر در بناى عقلا
--> ( 1 ) يعنى بناى عقلا نيز ناشى از حكم عقل است ، بنابراين حاكم به حجيّت ظواهر ، عقل است . نهاية الاصول : 472 ؛ تهذيب الاصول سبزوارى قدّس سرّه ، ج 1 ، ص 13 .